پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

13

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

اينكه آنها در پيرامون مقرش باشند آسوده گشت حس كردم كه فرصت مناسب است و از نو از او درخواست كردم و در آخر توانستم اجازه‌نامه‌اى را كه به اين اندازه در پى آن بودم بدست بياورم . از بيم آنكه مبادا يك بدبيارى يا يك وضع نامنتظره‌اى پيش بيايد و فرمانروائى آقا را به هم بزند و تغيير بدهد ، با عجله چندين اسب كرايه كردم ، جامه‌هاى ايرانى براى خود تهيه نمودم و فرداى آن روز به راه افتادم . مسافرت من و همراهانم در هنگام گذشتن از قسمت قفقاز كه سرزمين طرابوزان را از پاشانشين ارزنة الروم جدا مىسازد چندان آسان نبود و در راه رنجه گشتيم . در سر راه خود مىديديم كه تقريبا همهء پلها قطع شده و خرد گرديده ، دهكده‌ها به چپاول رفته و در اثر سركشى و نافرمانى به آتش كشيده شده است . در هيجدهم ژوئن ما به كجاپونهار « 1 » دهكدهء كوچكى كه تقريبا در هشت فرسخى ارزنة الروم بود رسيديم . احتياط خود را دو برابر كرديم و چمدان‌هايم را در دو ارابه كه با گاو كشيده مىشد گذاشتيم . روز نوزدهم نزديك غروب به سوى شهر رهسپار شديم ، تا آنكه شبانگاه به شهر وارد گرديم . راهنماى من مرا مطمئن ساخت كه مردمان ارزنة الروم دربارهء عقايد مذهبى متعصب‌ترين و ناشكيباترين مردمانند و به من سفارش كرد كه حتى به ارمنىها ، هم‌ميهنان خالصش نيز اعتماد نكنم و لحن اين سخنان او دربارهء آنها نامساعد بود . برخورد ما با مأمورين نخستين گمرك كه در سه فرسخى ارزنة الروم بود خيلى سخت نبود و با دادن يك حقوق مختصرى از آنجا خلاص شدم و از پل فرات بىمانع و مخالفتى گذشتم . همين‌كه به شهر رسيدم بيشتر خوشبخت گرديدم . خود را در يك روپوش كلفت پوستى پيچيدم و نيمى از چهرهء خود را با يك دستار ستبرى پوشاندم و در يكى از ارابه‌ها در ميان نمدهائى كه چمدانها را مىپوشاند دراز كشيدم . نگهبان دروازه كه مرا جاى يك مسلمان بيمار گرفته بود از اينكه مرا ناراحت كند ترسيد و به من گفت « اى برادر ، به نظر مىآئى كه رنج مىكشى ، شايد زخمى برداشته‌اى ؛ برو و راهت را دنبال كن ، خدا به تو بركت بدهد . » به كاروانسراى درويش آقاخانى

--> ( 1 ) - Codjah - Pounhar